اما رنج خیلی می کشم
سالی که من به دنیا امدم پدرم هنوز سیاهپوش بهترین دوستاش بود
تا چشم باز کردم همیشه استرس و ترس و تو چشمای پدرو مادرم می دیدیم
بچه گیمو تو یه دهکده تو ترکیه بودیم بدون هیچ اشناو دوستی
اخه پدرم
....................
.............................(اقا تسلیم ............. حذف کردیم)
پدرم مرد بزرگیه
غم تو چشماش خیلی بزرگتر
بارها اشکشو دیدم وقتی داره فیلم اعتراف دوستاشو......
*پدر، افسانه و سحرُ با چشم بسته باور کرد/ نه پرسید و نه چیزی دید، فقط بی وقفه از بر کرد.
تو تاریکسالی قصه، چشاش با رنگ شب خو کرد/ به جای کوچه باغ عشق، گلای کاغذی بو کرد.
---
این همه ی قصه پدرای ما بود. و شاید قصه تکراری ما!!
پ.ن:این وبلاگ جز خودم خواننده نداره چون اهل خاله بازیه وبلاگی نیستم برای خودم می نویسم اونایم که می خونن رهگذرن اقایون رهگذر امروز هشدار دادن حذف مطلب کنم
خودمم چون تحمل ندارم بعضی خان باجیا رو بت زندگیم نظر بدن ترجیح دادم قسمتی شو حذف کنم
*وقتی بات شوخی می کنم جدی نگیر وقتی جدیم بام شوخی نکن
یه جای که بد نگا کنی بد حرف بزنی یه دیالوگ معروف تکرار کنی با یه ژست خاص
هیچ جا وطن نیس
هیچ کسی مثه هم وطن نیس
غربت خوبه چون خودتی
ب.ن:نامردتر از زن موجودی وجود نداره
به هیچ زنی اطمینان نکنین هیچ وقت .امروز دلم می خواست یکی شونو بکشم
یه چیز جالب شنیدم اون روز از یکی دوستان می گفت یه ملای تو تهران گفته اگه یه زن ۱۰تا بادمجون پوست بکنه باید غسل جنا بت انجام بده اقا ما تا شب اینو براش دست گرفتیم
همش گفتیم اگه خیار پوست بکنه چی اگه بخوره چی بادمجونه ورامینی باشه؟؟ خیار اصفهان باشه چی؟ .....دیگه داشت اشکش در می امد
واقعا من نمی دونم تو سد کرج چی می ریزن تو اب بخورده تهرانیا
رفتیم گردش نشد ما ۶تا یه جا بشینیم یکی
مست یا هالی به هولی نبینیم
![]()
ملت یا سیاست مدار شدن یا سک .سی هر جا می ری می خوان ![]()
رفتم یه دوستی و ببینم که تو پزشکیه قانونی کار می کنه در مورد همین موضو باش می حرفیدم اماری که از تجاوزو ربودن کشتن خانوما می داد تو تهران و کرج که من دچار وحشت شدم
قبلا از سوسک و مارمولک می ترسیدم حالا از همه مردا ![]()
از این جمله خوشم امد یادگاری برداشتم (س.ر:با توام ، آهای صدای مجهول ، پس بگو ما کی باید زندگی کنیم؟!!!)